محمد تقي جعفري
267
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
حقيقتى بوده باشد . گوينده و هواداران اين مطلب كه فضيلت محبوبيّت ذاتى ندارد ، بلكه وسيله اى براى نظم زندگى است يا مبتلا به بيمارى مهلك تضادّ با خويشتن بودهاند كه موجب مىشود كه انسان اوّلًا خود را نشناسد بعد ديگران را يعنى ناتوانى او از شناختن خويشتن علَّت نشناختن ديگران بوده باشد . و يا مانند هابس و ماكياولى خود را يك حيوان درنده تلقّى كند و سپس همهء انسانها را هم نوع خود بداند . ممكن است كه عامل اين مبارزه نابخردانه با انسان و انسانيّت ، مزدورى آگاهانه يا ناآگاهانه باشد و يا عاشقان خود باختهء « طرح خويشتن » در جامعه و جوامع بودهاند كه براى وصول بچنين هدف احمقانه ، انسانيّت را زير پا نهاده و آن را نابود كردهاند [ به خيال خويشتن ] . در ميان مردم مثلى است كه مىگويد : يك نفر عاشق شهرت اجتماعى گشته بود و بهر طريق ممكن مىخواست مردم جامعه او را بشناسند ، چون فاقد هر گونه امتياز چشمگير بود ، لذا نمىتوانست به معشوقهء خود كه مشهور شدن در جامعه بوده است نائل گردد . در اين موضوع شب و روز فكر مىكرد كه چه بايد كرد تا در ميان مردم مشهور شود بالاخره مقدارى پول از اين و آن قرض كرد ، بعضى مىگويند : مقدارى هم پول مردم را بسرقت برد و عازم مكَّه شد كه در مناسك حجّ ، مردم بسيار فراوانى براى عبادت در آنجا جمع مىشوند . بلكه كارى در آنجا انجام بدهد كه مشهور شود ، در مكَّه بود كه بجاى انديشه در اين كه - در دير بود جايم ، به حرم رسيد پايم به هزار در زدم تا ، در كبريا زدم من قَدَم وجود در بارگه قِدم نهادم عَلَم شهود در پيشگه خدا زدم من به اين كشف و ابداع و اختراع و الهام تاريخى رسيد كه بروم در چاه زمزم بول كنم و چون اين يك حادثهء بىنظيرى است مردم آن را به يكديگر بازگو خواهند كرد و مردم همهء كشورهاى اسلامى و مقدارى هم از كشورهاى غير اسلامى